نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1396/03/8-19:30

کچل4

دراز کشیده بودم جلوی تلویزیون و فیلم تماشا می کردم!
یه دفعه دیدم سُها اومده بالا سرم و کش مو تو دستشه و میگه:
عمو میتاد مویاتو بئندم؟! 
گفتم: ببند!
یه 10 ثانیه ای تلاش کرد و دید نمیشه!
گفت: عمو میتاد مایِ تو نیشه!
گفتم: عه؟ چرا؟ نمیشه؟
گفت: نه تو چَچلی!!!

من
سُها 
 سپس رفت!





نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1395/08/3-21:43

کچل 3

ما کچل ها از آدمای اطرافمون فقط اینو می خواییم که: 

نگاه ترحم آمیز به ما نداشته باشن. ما هم مثل شما زندگی می کنیم:
 غذا می خوریم، تفریح می کنیم، تازه گاهی اوقات از برس و شونه هم استفاده می کنیم!
 خلاصه که ما نیاز به درک شدن داریم نه ترحم!