آخرین مطالب
 
مُضحک|Comic
مورچه
صبح توو پارک قدم میزدم، 
چشمم خورد به این صحنه!
مکث کردم اما رد شدم...
گفتم بذار برگردم عکس بگیرم، یاد حرف مهران مدیری افتادم که:
خدا لعنت کنه اون کسی رو که دوربین رو گذاشت رو موبایلا!!
یه کم فکر کردم... گفتم چرت میگه این صحنه عکس گرفتن داره.
برگشتم و نشستم و عکس گرفتم!
گفتم فکر کن: در اون فضای باز یه مورچۀ بسیار کوچک،
داره یه برگِ بزرگ تر از خودش رو حمل می کنه.
کجا می بره؟ چرا می بره؟ چه چیزی باعث شده که این کارو انجام بده؟
از بیرون و از دور و از بالا به نظر میاد کارش به ثمر نرسه!
آخه یه محوطه بزرگیه که معلوم نیست چند بار ممکنه این برگ از دست مورچه بره!
ممکنه چند تا آدم بیان و پا روی تمام هر آنچه که مورچه برایش تلاش کرده، بگذارند!
هاااا؟ نظر تو چیه؟
آره، این چیزایی که گفتم فقط اینطوری به "نظر" میرسه. بلکه مورچه دنیای دیگری دارد!
من به خیال خودم، از بالا زندگی او را دیدم و فهمیدم اما نه، نفهمیدم!
میدونی، راستش الان فکر می کنم مورچه، برگ را به مقصد رسانده است!



مسافری در راه است... .

خستم رفقا...
نوشتن و ساختن دست از سرم بر نمی داره  و خنده داره
اگه بهتون بگم که چقدر دلم خوندن میخواد و شاید
حکایت اون آدماییه که توو حموم زیر دوش و توو آشپرخونه
در حال گرم کردن غذا، واسه دلِ خودشون میزنن زیر آواز و
جوری با صدای خودشون کیف می کنند که
 در اون لحظه بهترین خواننده های دنیا هم نمی تونه اون آرامش رو بهشون بده!
و در این حال بقیه نفراتِ خانواده از بیرون قضیه به ماجرا نگاه می کنند
و قبل از اینکه داد بزنند: (اَی بابااااااا، خفه شو دیگه!!) با خودشون میگن:
یعنی واقعا با این وضع صدا چجوری میتونه آواز بخونه و کیف کنه؟!!!!
البته که من به ندرت توی حموم و آشپزخونه آواز می خونم و اگرم اینکارو کردم 
کاملا با طنز بوده و برای مسخره بازی اما وقتی میشینم پشت این میز و سیستم قدیمیِ خودم
وقتی ترانه می نویسم، موزیک می سازم و میخونم، دقیقا ماجرا اینه که هیچ موزیک دیگه ای
حتی اگه بهترین موزیک دنیا و مورد علاقه منم باشه نمیتونه به
 اندازۀ موزیک خودم برام لذت بخش 
و آرامش بخش باشه.

"مسافری در راه است"
کاریه که با ذوق انجام دادمش از نوشتن ترانه تا خوندنش
با ذوق انجام شد و راستش در حالی که داشتم می ساختمش
به این فکر میکردم که حالا میخوای چی کارش کنی؟
با این صدای تیون شده می تونی پخشش کنی؟
بگذریم از هزینه های آماده سازی و پخش یه ترک!
اصلا کلا بگذریم!
هههه "مسافری در راه است" قشنگه!
مرسی که هستید و من می تونم هنوز کارامو با شما در میان بذارم!
(با هدفون و با صدای بلند گوش بدید)

متن ترانه در ادامه مطلب
 

ادامه مطلب

حوله
دکتر حلت میگفت بعضی وقتا یه کارایی رو انجام بدید که بهتون آرامش میده... یکی گفت من سنگه پا میزنم آروم میشم، یکی گفت من غذا می خورم و فلان و اینا ...
و اما من کشف کردمش:
حوله... 
صورتمو میشورم و میام با حوله هم خشک می کنم هم ماساژ میدم.
ببین خیلی لذت بخش و آرامش بخشه.
امتحان کنید!


برچسب‌ها: حوله , آرامش , دکتر حلت ,
قیصر یا گوزل
رفتم دیدم پدرم نشسته داره
GemTv نگاه می کنه!
یه نگاه کردم و گفتم: 
ببین چجوری از ''قیصر'' و ''غازهای وحشی''
به ''گوزل'' و ''قشر مرفه'' رسیدی!
نسل شما که الان این فیلمارو میبینه
تن '' اندرو مک لاگلن '' رو توو گور می لرزونید!
+ اگر منتظرید تا ببینید پدر در جواب چگونه
منو بازم تخریب کرده باید بگم اینبار هیچ جوابی
و حرفی برای گفتن نداشت اما 
قطعا یادش میمونه و بعدا... حتما!



بازی گری
بازیگر های حرفه ای میان توو خیابون مردمو نگاه می کنند
عصبانیتشونو، خنده و گریه و هزار حالت دیگه شونو نگاه می کنند و بعد توو خلوت خودشون تمرین می کنن تا جلوی دوربین خیلی طبیعی ظاهر بشن...
اونوقت مردم میشینن پای تلویزیون با دقت به بازیگرا نگاه می کننو عصبانیتشونو خنده و گریه و ... نگاه می کننو در روابط روزمره استفاده می کنند...
این تو تکراری شدن ما تاثیر نداره به نظر شما؟!



برچسب‌ها: بازیگر , بازی گر ,
دلم میخواد
آقا، دوستای گلم!
بر گردیم اینجا به خدا!!!
با خودم میگفتم دیگه نمیشه تعصب داشت به وبلاگ و این حرفا 
تلگرام سریع ترو راحت ترو فلان تره!!!
اما نه وجدانا اینجا خیلی بهتره!!!
میدونی اونجا کانال زدم و به جای این که 5 نفر مطالبمو بخونن 20 نفر میخونن
ولی اینجا خیلی بهتره به خاطر اینکه
2-3 نفر بلکه هم بیشتر برای من کامنت میذارن
در مورد مطالب نظر میدن
لازم باشه توو ذوقم میزنن
لازم باشه تشویق میکنن
و کلا خیلی بهتره!!!
آره...
فعلا اینجوری فکر میکنم!!!
و تا وقتی نت داشته باشم سعی میکنم در اولویت اولم برای 
نوشتن و یا اینکه هر مطلبی بذارم این وبلاگ باشه
و بعد همینو کپی میکنم واسه اون کانال تلگرام!!
 مٌضحک اصلی اینجا بوده و اینجا هست!!!
چاکرم

البته لازم به ذکره برای اینکه اشتباه برداشت نکنین
و فکر نکنین که من قصد رها کردن وبلاگ رو داشتم
باید بگم واقعا الان که بی کارم  تونستم بیام و سروسامانی به وب بدم
و این کم توجهی موقتی به اینجا واقعا به خاطر مشغله زیاد و خستگی بود
که کانال رو ترجیح دادم!!
اما فعلا برگشتم اینجا
حالا ببینیم آینده چه می شود!!!


تعداد کل صفحات: 59