نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1396/03/21-16:39

قیصر یا گوزل

رفتم دیدم پدرم نشسته داره
GemTv نگاه می کنه!
یه نگاه کردم و گفتم: 
ببین چجوری از ''قیصر'' و ''غازهای وحشی''
به ''گوزل'' و ''قشر مرفه'' رسیدی!
نسل شما که الان این فیلمارو میبینه
تن '' اندرو مک لاگلن '' رو توو گور می لرزونید!
+ اگر منتظرید تا ببینید پدر در جواب چگونه
منو بازم تخریب کرده باید بگم اینبار هیچ جوابی
و حرفی برای گفتن نداشت اما 
قطعا یادش میمونه و بعدا... حتما!




نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1396/03/15-16:26

بازی گری

بازیگر های حرفه ای میان توو خیابون مردمو نگاه می کنند

عصبانیتشونو، خنده و گریه و هزار حالت دیگه شونو نگاه می کنند و بعد توو خلوت خودشون تمرین می کنن تا جلوی دوربین خیلی طبیعی ظاهر بشن...
اونوقت مردم میشینن پای تلویزیون با دقت به بازیگرا نگاه می کننو عصبانیتشونو خنده و گریه و ... نگاه می کننو در روابط روزمره استفاده می کنند...
این تو تکراری شدن ما تاثیر نداره به نظر شما؟!




نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1396/03/12-02:10

دلم میخواد

آقا، دوستای گلم!

بر گردیم اینجا به خدا!!!
با خودم میگفتم دیگه نمیشه تعصب داشت به وبلاگ و این حرفا 
تلگرام سریع ترو راحت ترو فلان تره!!!
اما نه وجدانا اینجا خیلی بهتره!!!
میدونی اونجا کانال زدم و به جای این که 5 نفر مطالبمو بخونن 20 نفر میخونن
ولی اینجا خیلی بهتره به خاطر اینکه
2-3 نفر بلکه هم بیشتر برای من کامنت میذارن
در مورد مطالب نظر میدن
لازم باشه توو ذوقم میزنن
لازم باشه تشویق میکنن
و کلا خیلی بهتره!!!
آره...
فعلا اینجوری فکر میکنم!!!
و تا وقتی نت داشته باشم سعی میکنم در اولویت اولم برای 
نوشتن و یا اینکه هر مطلبی بذارم این وبلاگ باشه
و بعد همینو کپی میکنم واسه اون کانال تلگرام!!
 مٌضحک اصلی اینجا بوده و اینجا هست!!!
چاکرم

البته لازم به ذکره برای اینکه اشتباه برداشت نکنین
و فکر نکنین که من قصد رها کردن وبلاگ رو داشتم
باید بگم واقعا الان که بی کارم  تونستم بیام و سروسامانی به وب بدم
و این کم توجهی موقتی به اینجا واقعا به خاطر مشغله زیاد و خستگی بود
که کانال رو ترجیح دادم!!
اما فعلا برگشتم اینجا
حالا ببینیم آینده چه می شود!!!



نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1396/03/8-19:51

هیچ است...

ادعا نمی کنم که شعر زیاد می خوانم
ادعا نمی کنم که خیام را می شناسم
و یا مثل او انسان جستجوگری هستم
...
از بین شاعرانی که در گذشته بودند
شعر های "خیام" را دوست دارم
و در کتابی که الان پیش روی من است
شعری از او دیدم که تصمیم گرفتم
برای دل خودم روی این شعر آهنگسازی کنم
و این کار را کردم در مدت یک روز!
(جای کار بیشتری لازم داشت بی تردید
اما همینطوری خوب است)
و برای شما که جایگاه خاصی در قلب من دارید
هم منتشر می کنم!
مرسی





نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1396/03/8-19:30

کچل4

دراز کشیده بودم جلوی تلویزیون و فیلم تماشا می کردم!

یه دفعه دیدم سُها اومده بالا سرم و کش مو تو دستشه و میگه:
عمو میتاد مویاتو بئندم؟! 
گفتم: ببند!
یه 10 ثانیه ای تلاش کرد و دید نمیشه!
گفت: عمو میتاد مایِ تو نیشه!
گفتم: عه؟ چرا؟ نمیشه؟
گفت: نه تو چَچلی!!!

من
سُها 
 سپس رفت!