آخرین مطالب
 
مُضحک|Comic
ترسیدم!
وسواس را باید کنار گذاشت!
دیگه بسه!
دیگه اسمش عشق نیست!
این تصمیم من  نیست!
این فقط کمک به انجام دادن کاری است که او همیشه نا خودآگاه می خواست!|
___
دوستم امشب خوب می گفت:
ببین از تنهایی چه چیزهایی که نمیگی!؟
___
_ قبل از اینکه از خونه برم پیش محمد
به خاطر اعصاب خُردی های امروز و دیروزم
به بهزاد(برادرم) گفتم:
من×××× به کل بشریت! از صفر تا آخر!
اومدم پایین  توو ماشینِِ محمد!
از من داغون تر بود!
انداخت توو اتوبان، موسیقی تا آخرین صدا پخش می شد!
و سرعت خیـلی زیاد!
مثل اینکه اونقدرا هم داغون نبودم، چون
ترسیدم|
عه؟ می ترسی؟
پس چته؟
مُضحکانه س از زندگی بنالی و از مرگ بترسی!



شبا قبل از خواب چشمامو می بندم...

قبل از خواب وقتی چشمامو می بندم
بیشتر از هر چیزی به تنهایی پی می برم!
فکر می کنم، فکر می کنم، فکر می کنم!
عاشقانه هام! هه __ از بچگی تا حالا، همشون صد بار پرپر شدن و دوباره ساخته شدن!
"حتی یک بار هم نذاشتم کسی بفهمه"
واسه اونایی هم که تعریف کردم،
 تمامش را نگفتم!
به این ترتیب یک دنیا و یک عمر عاشقانه توو این سینه دارم

 با عده ی مشخصی که هر از گاهی توی ذهنم اونا رو احضار می کنم و بهشون فکر می کنم!
(نفسی عمیق) اما چه فرقی می کنه؟
از اون عده ی مشخص فقط یک نفر در قلبم ماند که تونستم یه روزایی توو دلم بهش بگم: عشقم!
و باز هم چه فرقی می کنه که قراره همون یک نفر هم دیگه نداشته باشم!
حتی توی فکرم!
چه فرقی می کنه از بین این آدما یکی دیگه بتونه دل منو ببره!؟
هه|
شبا قبل از خوابیدن چشمامو می بندم و انتخاب میکنم که تنها باشم!
وقتی اونکه باید می فهمید و نفهمید
و

و وقتی که من در طول عمرم فقط یک بار خواستم "او" بفهمه که عاشقشم اما نفهمید،
دیگه چه فرقی می کنه، نه یک دلبر، بلکه صد دلبر مثل او داشته باشم!
من که قرار نیست هرگز "باور" بشوم!
کی بوده که باورم کنه؟!
پس مهم نیست!
شبا قبل از خواب چشمامو می بندم،
فکر می کنم، فکر می کنم، فکر می کنم|
توو این روزا که گیر کردم بین روابط کج و بد شکل اجتماعی

و مجبورم به درآوردن پولی که نمی تونم حتی لمسش کنم!
توو روزایی که از چند طرف امواج منفی محاصره ام کرده و

 دل خوشم به تنِ سالمم که این روزا

واقعا مثل یک پیرمردِ 70 ساله برای جابه جا کردن دست و پاهام انرژی کم میارم!
و حالا مُضحکانه س عاشقانه فکر کردن!
عاشقانه نوشتن!
عاشقانه ساختن!
عاشقانه خواندن، عاشقانه دیدن، عاشقانه گوش دادن و
عاشقانه عاشق بودن!

شبا قبل از خواب چشمامو می بندم و برای خودم حرف می زنم! حرف هایی که باید "او" بشنود و متن هایی که باید "او" بخواند!
مهم نیست من می نویسم شاید، شاید...

شاید کسی خواند!