آخرین مطالب
 
مُضحک|Comic
شادم

دیروز توو اتوبان توو ماشین چُرت می زدم

 چیزی که برام خیلی خفن جالب و خنده دار بود این بود که وقتی چشمام بسته می شد

 توو خیالم یه ریتم بندری شاد پلی میشد

 و وقتی چشامو باز می کردم

 خنده ام میگرفتو

 دوباره امتحان می کردم و دوباره اتفاق می افتاد!

این جوری بعضی وقتا یادم میافته من ذاتاً آدم شادی هستم!

اگه بعضیا بذارند!




من واقعاً گریه کردم!
آخ که چقدر خسته ام!
ولی مطمئناً نه به اندازه پدرم
نه به اندازه مادرم!
من خسته ام به اندازه خودم... به اندازه این 23 سالی که داره میگذره....
راستش آدم ها،،، عجیب شدیم! محبت کم داریم. 
دلم برای خیلی چیزها و برای خیلی آدم ها و برای خیلی حیوون ها میسوزه!!!
شازده کوچولو رو کی خونده؟
فوق العاده س...
راستش منم مثل شازده کوچولو توو زندگیم گلی داشتم و دارم!
فرقمون اینجاست که من مطمئنم اگه گل شازده کوچولو موبایل داشت
حتماً بهش زنگ میزد. اما گل من حتی به من فکر هم....... هه هه هه
اینکه کسی به فکر من باشه حتماً باید براش ارزش داشته باشم!!! آره!
تلخه ولی...
بگذریم مگه من در قبال آدمهایی که دوستم داشتند و یک جورایی گُلشون بودم
درست رفتار کردم؟؟؟
نه، نه من هم کم گذاشتم!
یادمه تقریباً 2 سال پیش یه کسی که منو از بچگی زیر نظر داشت و من خبر نداشتم
آخر خودشو خالی کرد و حرف دلشو بهم زد!
شما که نمیشناسیدش پس بذار بگم که حدود یک ماه هر شب اس ام اسایی برام میومد که
توش کم دوستت دارم نداشت!
ببین اینجا توو وبلاگم با خودم تعارف ندارم. من در قبال اون آدم و دوستت دارمایی که میگفت
حداقل حداقل حداقل نامهربون و بی انصاف نبودم! و خیالم راحت بود تصویر الانِ من برای تمام شدن 
این اس ام اسها کافیست. چون بش گفتم : فلانی تو الآنِ منو ندیدی!
تنها نامهربونی من به اون این بود که در جواب دوستت دارم هاش ،نگفتم دوستت دارم!
... هی هی هی باور کن من به کسایی که به هر شکلی دوستم داشتن بدی نکردم! باور کن!!!!
خب منو باید شناخت. منِ همیشگی، ساکت است! 
بگذریم من نمیدونم قبلا چگونه گُلی بودم ولی میدونم برای گلم تلاش کردم
گذشت کردم، درسته با اون روزگار خوشی داشتم و ازش ممنونم اما ...
ندید از درد لحظه لحظه دور بودنش گریه کردم... من واقعا گریه کردم!
همیشه میگوییم که : فلانی من تو رو دوست دارم ولی قبل از تو خودمو دوست دارم!
باور کن من لحظاتی رو تجربه کردم که توش تو رو قبل از خودم دوست داشتم!
... هه منو باش چه حال خنده داریه... راستی مامانجون کجاست؟ چرا روزگارم خسته س!؟
مامانجون دلم برات تنگ شده. اگه میدونستم به این زودی میخوای بری 
میومدم  دردامو میگفتم تا برام با پست سفارشی ببری پیش خدا!
تو بی خبر نرفتی چرا که چند بار پشت تلفن به من گفتی:
 مهرداد جان اومدی مرخصی بیا پیش من....
من الان با تمام وجود معنی این جمله رو میفهمم : قدرتو ندوستم !
...
+ بچه ها به غمگین بودن پست توجه نکنید من به خنده های شما نیاز دارم
+این پست رو هم تحمل کنید و ببخشید منو دوباره شاد میشم ایشالله!
+شما هم پا به پای خانواده ام فقط شاهد نالیدن های من هستید (شرمنده)
اگه وقت دارید لطفاً برام کامنت بذارید!