آخرین مطالب
 
مُضحک|Comic
ترسیدم!
وسواس را باید کنار گذاشت!
دیگه بسه!
دیگه اسمش عشق نیست!
این تصمیم من  نیست!
این فقط کمک به انجام دادن کاری است که او همیشه نا خودآگاه می خواست!|
___
دوستم امشب خوب می گفت:
ببین از تنهایی چه چیزهایی که نمیگی!؟
___
_ قبل از اینکه از خونه برم پیش محمد
به خاطر اعصاب خُردی های امروز و دیروزم
به بهزاد(برادرم) گفتم:
من×××× به کل بشریت! از صفر تا آخر!
اومدم پایین  توو ماشینِِ محمد!
از من داغون تر بود!
انداخت توو اتوبان، موسیقی تا آخرین صدا پخش می شد!
و سرعت خیـلی زیاد!
مثل اینکه اونقدرا هم داغون نبودم، چون
ترسیدم|
عه؟ می ترسی؟
پس چته؟
مُضحکانه س از زندگی بنالی و از مرگ بترسی!



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
How do you strengthen your Achilles tendon? 1396/06/27 05:27
Pretty section of content. I just stumbled upon your blog and in accession capital to assert that I get actually enjoyed account your blog posts.

Any way I'll be subscribing to your feeds and even I achievement you access consistently
fast.
http://laurindaangle.hatenablog.com/about 1396/05/17 09:26
I have read a few good stuff here. Certainly price bookmarking for revisiting.
I surprise how a lot attempt you set to make this
sort of great informative website.
http://kassumbe.hatenablog.com/archive/2017/06/04 1396/05/13 13:36
I'm very pleased to discover this great site.
I wanted to thank you for ones time due to this fantastic read!!
I definitely loved every bit of it and i also have you book marked to look
at new information on your site.
حدیث 1395/12/27 07:45
حالتون خوبه این اخر سالی؟
مهرداد اشک9 پاسخ داد:
اون آخر سالی رو یادم نیستم
اما یه کم فکر میکنم نه حالم چندان میزون نبود!
وایسا؟!!!! اممم
چرا یه هفته مونده بود به سال تحویل بهتر شدم اوضاع کمی رو به راه شد!!!
مرسی
حدیث 1395/12/27 07:44
خیلی مضحکانه اس خیلیییییییییییییییی

چندروز پیش دوستم گفت میخواد خودکشی کنه و میخواد برای بار اخر منو ببینه من رفتم سوارش کردم همینجوری تند و بد رانندگی کردم چسبیده بود به صندلی جیغ میزد!
گفت چرا همچین میری؟ گفتم باهم بمیریم ک قشنگتره!
بعد دیدم واقعن میترسه دیگه اروم رفتم و پیش خودم گفتم اینم این کاره نیس!!!
مهاجر زمانم- وبلاگم خراب شد با سه تا از دوستام اومدیم اینجا رو راه انداختیم
مهرداد اشک9 پاسخ داد:
مرسی
دیگه دارم دیر جواب میدم اون حس پاسخ دهی کم شد
ببخشید
khodesh 1395/12/23 21:28
س 1395/12/12 21:10




س 1395/12/12 21:09
هعی...
س 1395/12/12 21:08
مدتی ست که گرد و غبار بر روی مضحک نشسته
مهرداد اشک9 پاسخ داد:
اره قالب قبلی به مشکل خورده
من از این قالب راضی نیستم
س 1395/11/15 00:39
کامنتا تایید نشدن هنوز
مهرداد اشک9 پاسخ داد:
میدونم
س 1395/11/12 18:13
چقدر لایک عقبه
نچ نچ
مهرداد اشک9 پاسخ داد:
س 1395/11/12 18:13
جدی خیلی وقته نیومدم اینجا انگار
واقعا سرم شلوغ بوده

دلم برای اینجا تنگ شده بود

مهرداد اشک9 پاسخ داد:
من دلم تنگ شده!!!

واقعا وبلاگ یه چیز دیگه س
س 1395/11/12 18:11
- چند وقتیه مضحک نبودم:| هعی..

(یه بار جمله ی بالا رو خوندم خودم خندم گرفت .. واسه همین تصمیم گرفتم جمله ی زیر رو بهش اضافه کنم)

+ منظورم اینه که چند وقتیه نشده بیام وبلاگ مضحک


امیدوارم مضحک منو به بزرگواریش ببخشه..یعنی میتونه نبخشه؟
مهرداد اشک9 پاسخ داد:

الان فقط دارم به این فکر میکنم که انگار چند ساله پاسخ کامنت ندادم!
حس جالبیه!
آندرو/صاد 1395/11/9 23:41
همه ی آدما به لحظه ی مرگ که می رسند ته دلشون میگن کاش عمر بیشتری داشتم، چه برسه به وقتی که مرگ و زندگیشون دست خودشون باشه.. برای همینه که بیشتر نجات یافته های خودکشی از کارشون پشیمون میشن...
مهرداد اشک9 پاسخ داد:
مچکرم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر