مُضحک - ترسیدم!
وسواس را باید کنار گذاشت!
دیگه بسه!
دیگه اسمش عشق نیست!
این تصمیم من  نیست!
این فقط کمک به انجام دادن کاری است که او همیشه نا خودآگاه می خواست!|
___
دوستم امشب خوب می گفت:
ببین از تنهایی چه چیزهایی که نمیگی!؟
___
_ قبل از اینکه از خونه برم پیش محمد
به خاطر اعصاب خُردی های امروز و دیروزم
به بهزاد(برادرم) گفتم:
من×××× به کل بشریت! از صفر تا آخر!
اومدم پایین  توو ماشینِِ محمد!
از من داغون تر بود!
انداخت توو اتوبان، موسیقی تا آخرین صدا پخش می شد!
و سرعت خیـلی زیاد!
مثل اینکه اونقدرا هم داغون نبودم، چون
ترسیدم|
عه؟ می ترسی؟
پس چته؟
مُضحکانه س از زندگی بنالی و از مرگ بترسی!


تاریخ : 1395/11/7 | 12:00 | نویسنده : مهرداد اشک9 | نظرات


  • paper | فال تاروت شش کارتی | فال تاروت
  • فروش رپرتاژ | خرید تبلیغ متنی