مُضحک - تبعیض
دو هفته از پایان سربازی من میگذره!
خیلی دوست دارم در خودم بِکُشم روزهایی رو که بر من گذشت
اما خب میدونم میدونید طبیعیه که به این زودی پاک شدنی نیست!
اینو میخوام به شما بگم که از سلسله مراتب فرماندهی کم اذیت و آزار ندیدم!
چیزی که بیشتر منو آزار میداد تبعیض بود!
البته تبعیض از ابتدای زندگی من جلوی چشمانم با خنده ای تمسخر آمیز در رفت و آمد بود
و در پیش چشم من و همه با حوصله می رقصید!
از همون ابتدا کاری از دستم بر نمیومد جز نوش جان کردن مقدار زیادی حرص!
تبعیض عقده به وجود می آورد در مقابل لوس و پر توقع میکند!
تبعیض میان انسان ها آتش بیاری می کند!
تبعیض ویرانگر است!
خیلی اندوه گین هستم که میخوام این مطلب رو اینجوری ادامه بدم:
در زندگی خیلی کم پیش میومد کینه به دل بگیرم و کسی رو نبخشم!
سلسله مراتب فرماندهی هر کدام به نحوی با این تبعیض ها با این بی انصافی ها
با این نادیده گرفتن ها و ناحقی کردن ها من و امثال من
 که انسان های حساسی هستیم را رنجوندند!
 هر چند هم من هم خودشون میدونستیم که این روزها میگذرد و آن مسائل آنقدرها
هم مشکل ساز نبود و روزی میرسد که به آن اتفاق ها خواهیم خندید ولی نمی توانم بگذرم!
حداقل از یک نفر نمیتونم بگذرم!
در یک حالت میگذرم که بپذیره در حق من ظلم کرده! همین!
داشتم میومدم موقع خدافظی دیدم که هنوزم اون آدما 
نمیتونند به عمق گناهشون پی ببرند!
هه من هم خندیدمو دقیقا همون بیتی که موقع رفتن به کهریزک تو اتوبوس میخوندمو 
به یاد آوردمو زمزمه کردم:
اطرافمان مشتی خزنده که راه به راه پوست می اندازندو 
حقارتشان را با تصور تخریب ما زنده میکنند!


تاریخ : 1394/06/7 | 01:03 | نویسنده : مهرداد اشک9 | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30


  • paper | فال تاروت شش کارتی | فال تاروت
  • فروش رپرتاژ | خرید تبلیغ متنی