آخرین مطالب
 
مُضحک|Comic
من دزدم
یکی از مضحک ترین رفتار های ما، هنگامِ برخورد با بچه های کار اتفاق می افته!
یعنی تمام صنف و تمامِ رشته های شغلی در اصول و قواعد منطقی و صحیح خودشون
در حال حرکت هستند جزء بچه های کار و کسایی که از کار این بچه ها درآمد زایی می کنند!
-یک روزی، من و دوستم:
بر سر کودکِ کار فریاد زد! خیلی ناراحت شدم و خیلی عصبانی شدم!
جوابمو داد: نگران اینا نباش اینا در آمدشون بیشتر از توعه!
اینا بد عادت شدند! اینا یاد گرفتن که از مردم چیجوری باید پول بگرین!
اگه از اینا فال بخری، گل بخری، دستمال بخری، آدامس بخری، 
در واقع به گدایی به دزدی و ... کمک کردی ...
---
خیلی جوابش برای من جالب بود! اینها دقیقا نشونه های کسانیه که 
سالهاست دارند از ما دزدی میکنن و ما هیچوقت سرشون داد و  فریاد نمی زنیم!
مواد غذایی گرون میشه و ما می دونیم چند برابر قیمت واقعیشه...
خودرو گرون میشه و ما می دونیم چندین برابر قیمت واقعیشه...
بنزین، گاز، آب، برق و هر آن چیزی که فکرشو بکنید چندین برابر قیمت واقعیش
به ما فروخته شده و میشه و ما می دونیم و اطلاع داریم ولی سر کسی فریاد نمی زنیم!
هیچوقت تصمیم نگرفتیم دیگه فلان مواد غذایی رو نخریم،
هیچوقت تصمیم نگرفتیم دیگه فلان خوردرو رو نخریم،
و هیچوقت تصمیم نگرفتیم که باید جلوی دزدی آشکارو گرفت
و هیچوقت نخواستیم به دزدی کمک نکنیم...
اما فقط یک جا! آن هم وقتی کودک کار، کودکی که هیچوقت فرصت نداشت
فکر کنه این باکس های (Box) سیگار توو دستش چی میکنه و چرا باید اونارو بفروشه
و چرا باید به یکی که سر به تنش نمی ارزه تمنّا و اصرار کنه که: 
آقا، خانم تروخدا یه دونه بخر!
من نمی گم از این بچه ها چیزی بخرید من به کسی تکلیف نمی کنم!
اما شمارو دعوت می کنم به فکر کردن در مورد این مسئله که چرا هیچوقت
زورمون به دزدها و دزدی های دیگر و دیگران نرسید !
ولی تا توانستیم بر سر این بچه ها فریاد کشیدیم
اعتصاب کردیم و از هیچ بچه ای آدامس و فال نخریدیم!؟
جوابشه چیه؟ ما می دونیم دزد کیه! ما می دونیم اعتصاب چه قدر کمک میکنه!
اما همیشه زورمون به ضعیف تر می رسه!×
این دود سیه فام که از بام وطن خاست، از ماست که بر ماست!
یادمون رفته که میشه درست بشه!
تمام×


جنسیت
مدتیه که یکی از دغدغه هام زبان گفتاری و زبان نوشتاری انسانه!
و در واقع به این گاها فکر میکنم که چطور "این کلمه" به دست میاد
و چطور این کلمه خوانش و نوشتارش فرق میکنه!
همونطور که همیشه میگم: اعمال بشر بعدها به روی کاغذ با استفاده از خط نوشته شده!
بذارید مثال بزنم:
در سال های اخیر علاقه مندی مردم به جملات بزرگان 
و متن های کوتاهی از دانشمندان و عالمان و ... دو چندان شده.
خودم رو مثال بزنم که گاهی پیش اومده جمله ای خوندم که یا معنیش رو نفهمیدم
و یا به طور سطحی درک کردمش اما اثری در زندگی من نگذاشته! (بهتره بگم اغلب)
میتونم مطمئن باشم که در مورد بیشتر مردم این موضوع صدق میکنه!
خب یکی از دلایلش اینه که گاهی جملاتی که یک فرد با تجربه و عالم بیان می کنه
حاصل سالها تجربه و تلاش و پیگیری علم بوده و به صورت فشرده و خلاصه در یک
یا چند جمله کوتاه آورده شده!
بر گردیم به همون زبان شناسی:
داشتم فکر می کردم که در زبان فارسی برای خطاب کردن یک زن و یا یک مرد
ضمیری جدا جود نداره! تو، او، آنها و ...
ولی در زبان های زنده و رایج دنیا ضمایر جدایی برای جنسیت وجود داره!
خیلیا میگن در زبان فارسی زن و مرد یکسان شمرده شده اند و عده ای میگن نه!
یا نکته مورد بررسی دیگر اینه که در زبان عربی برای خدا از ضمیر مذکر استفاده شده و ...
خیلی نمی تونم وارد این مبحث بشم چون که هم بسیار مفصله 
و هم بنده سواد کافی در این مورد ندارم!
جالبه مثلا اینکه در موسیقی با کلام و مدرن اکثر کشورها 
و در ترانه های اونا جنسیت در اهنگ مشخص میشه و این برای شما جالب نیست
ولی برای من خیلی جالبه!
ممنونم

+ در گوشه سمت راست وبلاگ اون پایین صفحه، یه آیکن آبی رنگی هست
گه اگه روش کلیک کنید به کانال تلگرام Comic وارد می شوید!
این کانال فقط برای دوستانم در تلگرام ساخته شده وگرنه ...
زنده باد وبلاگ نویسی!


تصورات آن دراز
دیروز داشتم کارگاه رو تمیز می کردم:
تصور کنید، یک سالنِ نسبتاً بزرگ که چهار تا میز بزرگ در دو طرفش قرار داره
و چند دستگاهِ بسیار پیشرفته شیرینی پزی در گوشه کنارش در دسترسه!
اگر یک انسان 180 سانتی متری رو بلند قد در نظر بگیریم، 
با این وجود می تونم بگم که یک کچلِ دراز با یک دست لباس سفیدِ لک دار
با یک جارویی که دسته ی آن مانندِ یقه ی لباسِ آن دراز، به رنگ آبی است، 
در حال جارو زدنِ کف سالن بود!
همینجوری که خاک و آرد و روغن و شکر و پودر های حاصل از 
خشک شدنِ سفیده و زرده تخم مرغ و
همینطور اجسادِ سوسک های بدبختی که به جرمِ بدترکیب بودنشان در نظر انسان
در اطراف کارگاهپخش و پلا شده بودن رو جارو میزد،
 نگاهش به تعداد زیادی مور افتاد، که دانه کش اَند!
یک مکثِ کوتاه و بعد دوباره همه اون مورچه هارو با بقیه زباله ها قاطی کرد.
در اون مکثِ کوتاه و بعدش، این فکر از ذهنش گذشت که: 
باید بذارم تا مورچه ها زندگیشون رو بکنندمن نباید به زندگی اونا پایان بدم
اما آن رویِ "خاک بر سرش کنمِ آن دراز" پاسخ داد:
بالاخره من مجبورم که کف سالن رو تمیز کنم و برای همین باید اینارو از سر راه بردارم!
---
تصور کنید چه چیز و یا چه چیزای عظیم و بزرگتری در جهان وجود داره 
که در روند زندگی اونا لازمه تا ما که خیلی ناچیز هستیم از سر راه برداشته بشیم!!!؟؟
مثل اون سوسکایی که همیشه کشته میشن فقط برای اینکه:
« طبیعت اونا به مزاجِ ما خوش نمیاد 
و البته هیچ انسانی نمی تونه خودش رو درگیر این مسئله بکنه »
تصور کنید بعد از کشتن هر مگس و یا هر سوسکی و یا مثال اینها بیاییم
و خودمون رو محاکمه و مجازات کنیم!
درسته همچین چیزی بسیار وحشتناکه!
بگذریم که یک سری از انسان ها وقتی بی کار میشن "حال میکنن" که مثلا: 
یه گربه رو با کفش بزنن یا دست و پای یک موش رو ببندو بهش بخندن!
تصور کنید موجوداتی بسیار بزرگ تر توانمند تر از ما، روزی ار فرطِ بیکاری "حال کنن" که مثلاً:
ما رو طیِ یک اتفاقی که به نظر ما عجیب میرسه بکشند! و شاید بخندند!
+ بحثِ بسی وسیع و خفنیه! مثلا یکی از شاخه هاش اینه که:
بیشتر از همیشه موجوداتِ ضعیف تر، قربانی هستند!
مثلا: آیا شما دیدید که یک انسان عادی به طرف یک ببر گرسنه کفش پرتاب کنه؟ 
(اونم فقط واسه خنده)
به هر حال امیدوارم پا به پای من تصور کرده باشید!
دوستتون دارم بچه ها!



برچسب‌ها: تصورات , کچل , دراز ,
بی پایان ...
قایقم را

پیش چشمان تو انداخت به آب..




+موقت


جایگاه
جایگاه فعلی تو کجاست؟
جایگاه مادی و اجتماعی تو!
اجتماعی از انسان های کره زمین 
و تمام سمت ها و مشاغل موجود!
تو واقعا کجایی؟
اگر قرار باشه روی این کره همین حالا
همه چیز سر جای خودش باشه 
و اگر قرار باشه  همه آدما به میزان تواناییشون در روی زمین به کار گرفته بشوند،
در کمال عدالت، و جدا از روابط ها،
تو خودت رو مستحق کدوم جایگاه می دونی؟
چه شغلی، چه سمتی، چه عنوانی؟ 
+ تو نمی تونی خودت رو گول بزنی!
++ جایگاه من وقتی به خودم و توانایی های فعلی خودم نگاه کردم
چیزی بیشتر از این جایگاه هست اما نه خیلی بیشتر!
!!!


دلم می خواد!
دلم می خواد که همه چیز همیشه همونی باشه که من می خوام!
خیلی زود فهمیدم که اینطور نیست!
در واقع از همون اولش!
اما من دلم می خواد همه چیز همیشه همونی باشه که من می خوام!



تعداد کل صفحات: 59