تبلیغات
مُضحک

وقتی میخندمو میدونم قراره گریه کنم،خندیدن هم مضحکانه س...!
نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1391/02/4-12:59

و این دنیاس...

فلکه ی دهخدا-مینودر-قزوین

در کافی نت هامنش ساعت 12:07 روزدوشنبه

پشت کامپیوتر دارم مینویسم...

به قول مهرداد :واسه کی؟واسه چی؟

مثل غم سنگین و سخت اما دلچسب...!

و این دنیاس...



نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1391/01/20-19:55

من میشوم باران...

من میشوم باران،میبارم با خوبیها بر غمهایت...

که باز آزارم ندهد که هدر شدی نه دکتر.

که چِندشم نشود که هر روز

چند بار مهندس و دکتر به چاه دستشویی میفرستی...! 





نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1390/12/21-18:02

حال میكنم

با دنیا حال میكنم و دنیا با من...!

این قانون حال كردنه.

---------

/دوستان میدونید من یه چند وقتی نیستم و معلوم نیست تا کی نباشم

اول مرسی که میاین اینجا

دوم اینکه هیچی..عیدتون مبارک..ایشاالله بر میگردم...!




نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1390/12/14-13:51

پیروزی ملت

پیروزی ملت تبریک میگم بهتون...

اقتدار رو داشتین؟

حالا داشتین یا نداشتین رو کار ندارم...ما که کلی خندیدیم...!

با چشمی گریون،البته!




نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1390/12/12-01:11

سیفون

بی خیالی یعنی اینکه من از تشنگی بمیرم

و تو

برای رد کردنِ مدفوعت، سیفون رو 3 دقیقه باز بذاری...!




نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1390/12/11-21:40

تو چی میدونی از من...!

حال من گریه داره...اما همه بهم میخندند...

نوش جانشون بخندند...چه چیزی بهتراز اینکه دیگران با دیدن من به خنده در بیان!

واسه آدمی که عمری بازیچه بوده،حتی وقتی به ریشمم بخندن ،چیز عجیبی نبوده

بخندند ... اگه من خنده دارم بخندین به هر چیزی که تو منه

اگه دوست داشتین بخندین...!

توقعی ندارم

تو چی میدونی از من؟

 




نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1390/12/1-14:26

من ایران رو دوست دارم حتی اگه عرب باشم!

هر چه کتاب و نوشته از ایران قدیم در این کشور بود بدست قوم عرب و پیروان آنها

 که بعضی از آنان برا ینابود کردن کتب ایرانیان سخت گیر تر از اعراب بودند

 از بین رفت و در هر جا که کتیبه ای بر سنگ وجود داشت و اعراب میتوانستند آن را محو کنند

از بین بردند.

اما یونانیان و رومیان قسمتی از تاریخ ایران را نوشته اند... .

صفحه ی 324 کتاب "خداوند الموت"




نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1390/11/29-15:25

رومو کم کن!

من از دنیا بیزار شدم...

من از دیده هام نتیجه ی خوبی نگرفتم...

خدایا بیا دنیارو خوب کن...حالا که میگن و میگی همه چی دست توء...!

حتی شده بیا روی منو کم کن ولی دنیا رو خوب کن!

تا کی جنگ؟

تا کی جمع کردن ثروت...و از دست دادنش!

تا کی عالم شدنو کشته شدن!؟

تا کی فیلسوف شدنو ،فرسوده شدن؟

از این تکرارِ مضحکانه خستم!

آره خدا جون من اشتباه میکنم ولی تو رومو کم کن!

×اینطوی خوشحال میشم!




نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1390/11/27-23:18

حتی کلاغ...

صحبت از یک حسه...!

از یک نگاهی که میتونه زندگی یک نفر رو داغون کنه... .

ترانه ای سرودم (نمیدونم اسمش ترانه س یا هر چیزی که میخواد باشه)

به حس کسایی که احساسشون ،برای این اکثر مردم غریبه س...!

میخواستم بگم موضوع نوشته م چی هست...اما ترسیدم

ترسیدم مثل پارسال یه سری تهمت ها بهم زده بشه...!

پس فقط به ادامه مطلب برید 

با حس نوشتمش و فکر میکنم خوشتون بیاد!

×هرچند مهم نیست! خوشتون بیاد یا نیاد!


ادامه مطلب


نویسنده :مهرداد اشک9
تاریخ:1390/11/26-13:59

پس یا هست یا...؟

همیشه با این مشکل داشتم ...این=عشق پاک

هنوزم میگم عشق ،عشقه دیگه پاک و ناپاکش از کجا اومده؟

یا عشق هست یا عشق نیست...!

×تا الان که طرز فکرم اینه حالا آینده رو دیگه نمیدونم!

پس یا هست یا ...نیست!

" پس یا هست یا ...نیست" رو از لینک زیر دانلود کنید
 http://s1.picofile.com/file/7299893866/pas_ya_hast_ya_.mp3.html






  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...